نقدفیلم ساعت 6 صبح

تاریخ اکران:3مرداد1403
کارگردان:مهران مدیری
نویسنده:مهران مدیری
تهیه کننده:علی اوجی
بازیگران:مهران مدیری،سمیرا حسن پور،مهرداد صدیقیان،مونافرجاد،تینوصالحی،سعیدزارعی،منصور نصیری،خیام وقارکاشانی،و..
مدت زمان:94دقیقه
کشور سازنده:ایران
زبان:پارسی

نقد فیلم ساعت 6صبح
خب از نظر من…
فیلم خیلی فیلم خوبیه.اصلا ای کاش مهران مدیری از این به بعد فقط چنین فیلمنامه هایی بنویسه و بسازتشون.من فیلم رو تو سینما دیدم،با مردمی که تقریبا میشه گفت آمده بودن که یه فیلمی هم دور هم دیده باشن«که بعد همه رو جو فیلم جذب می کنه!ساعت شیش صبح دومین فیلم بلند مهران مدیری هستش فکر کنم که میسازه،و عالیه!وقتی مدیری فیلمی میسازه دیگه یکی از حدس های هممون اینکه علی اوجی تهیه کنندۀ فیلم باشه.موزیک فیلم بدک نیست.فیلم برداری عالیه!مخصوصا جایی که ما پیانیست رو از روی بازتاب تصویر چهرش توس پیانو می بینیم مشخص می کنه که روی فیلم برداری کار شده.تدوین متعادله رو به پایینه.کات هایی داره فیلم که اولش برای جو دادن کار میکرد ولی کم کم صدای همه رو تو سینما در میاره.طراحی صحنه واقعا فکر شدست که کسی جز مهران مدیری از پسش بر نمی آمد.

نقد فیلم ساعت 6صبح
از لحاظ بازیگری باید بگم مهران مدیری ترکوند.تا حالا زیاد مدیری رو با چنین نقش هایی ندیده بودیم و بقول مردم توی سینما شده پدر خواندۀ ایران.سمیرا حسن پور خوب بود.حس استرس و ناراحتی و ترس رو خیلی خوب منتقل میکرد،مهرداد صدیقیان عالی بود،مونا فرجاد و منصور نصیری که نقش زن و مرد داستان رو داشتند هم خیلی خوب بازی کردند.اما از نظرم بقیه جز حالا پلیس هایی که تو فیلم میبینیم بقیه گند زدن.فیلم اولش فیلم اولش با منظره ای از شب آروم تهران و خانواده ای تحصیلکرده و آروم شروع می کنه.از این خانواده هایی که خیلی کلاسیک عمل می کنند و خب پدر و مادر استاد دانشگاهن و دختره هم فلسفه خونده.اما نمیفهمیم برادره چی کارست.بعد از کات هایی و گریه های مادره« باید بگم نشون میده به ما که خانواده هایی ایرانی از محاجرت کردن بچه ها خیلی ناراحتن ولی به اجبار تحمل می کنن»وموزیک و رقص ملایم برادره یکدفعه میبرتمون توی ماشین و دیالوگ هایی که بین یه پسر از ناکجا آباد و دختر داستان شکل میگیره رو می بینیم.فقط می فهمیم که یه رابطه ای بوده که پسره حاضره بخاطرش با دختره بره کانادا ولی برای دختره همه چی تموم شده.«ولی بعد تو مهمونی که صحبتش میشه دختره اشوه میاد و میبینیم که زیاد بی میلم نیست ولی قطعا پسره اونی نیست که تو گرفتاری بهش زنگ بزنه و زنگ می زنه به برادره.و دیگه حرفی ازش نمیشه.و این بده حداقل ای کاش یه زنگ می زد»بعد سر از مهمونی شبانل جوونا سر در میاریم که خیلی شلوغه.خیلی خیلی شلوغه.دیالوگ ها و صحبت های زیاد جالبی نداره و حوصله سر بره.

مهمونی رو یه زن و مرد میگیرن که هردو خیلی قشنگ نقش بازی می کنن.درکمال زشتی ها نشون میده که دغدغۀ امروزۀ جوونا چیه.یه سوال اساسی مطرح میشه که کی بره خارج بر نمیگرده همه دست بلند می کنن و دوباره سوال پرسیده میشه کی میره بر میگرده دوباره همه دست بلند می کنن«بنظرم بر میگرده به این موضوع که مسئلۀ اصلی موندن یا برگشت نیست برای خیلیا مسئلۀ اصلی رفتنه.و ما میبینیم که چطور با حسرت به کسایی که قراره برن نگاه میکنن»

یه سری عکسا تو خونه هست که خیلی باحاله و به جا مثل تصویر مریلیل مونرو «با توجه به فیلم بلوند دیدیم با کمال خنده ای که ازش میدیدیم درونی پر از غصه داشت که می تونه به شادی ظاهری افراد توی مهمونی داشته باشه»و نقاشی آفرینش از میکل آنژ «که خب خودش یه پا تفسیر داره»میزبان واقعا دختر داستان رو دوست داره و هیچ حسودیی باهاش نداره و ما میبینیم که وقتی خودشون هم گیر می افتن به این فکر می کنن که چطوری دختره رو نجات بدنیه موضوعی توی فیلم مطرح میشه که خب جالبه.نوع برخورد صاحب خونه ها با مستاجران:
-یه نفر میگه صاحب خونه خیلی ناعادلانه قیمت رو برده بالا
-یه نفر به این اشاره میکنه که قبلا با پول اجارۀ الان می تونستیم خونه بخریم
-یه نفر میگه بشین بزار شکایت کنن «چون می دونه گرفتاریش زیاده و تهش هم دست صاحب خونه رو چیزی نمی گیره»
-و یکی حتی چک می خوره از صاحب خونه و درگیر میشه باهاش

یه سری موسیقی تو فیلم زده میشه که من به شخصه عاشق پیانیست و موزیکی شدم که با پیانو نواخته شد.و همه رو برد توی غم زندگیشون.ولی از گیتاریست ها متنفرم و همخوانی بد جووننا و هلی هایی که بی مورد بودن.«بنظرم خیلی بهتر می تونستن نشون بدن که تفریحات سالم هم تو جم پسر و دختر ها وجود داره.مثلا بحث اجاره خونه عالی بود.خیلی مدیری خواست بتونه بگه جوونا برای تفریح ناچیز دستگیر میشن از پسش بر نی آمد»میزبان عالی میرقصه و مثل بقیۀ فیلم ها رقص میبینیم که اگر نبینیم عجیبه!در کل از بعد این ۀهنگ دیگه خنده ای تو سینما نمی بینیم.«چون به هر حال مردم نیاز به خنده دارن و به هر بهونه تو سینما می زدن زیر خنده»پلیسا که میان ترس یه سری جوون و میبینیم که چقدر بده خیلی بده.«نه از روی بازی از اینکه آدم خودش و جاشون میزاره بده!خدا برای دشمنمون هم نخواد»به هر حال مرام و معرفت دوستا رو می بینیم که فقط می خوان دختره رو پنهون کنن و می کنن.

پلیس که میاد دیگه خنده ها محو شده «من هلاک اون پیانیستم که چقدر ریلکس نشسته بود»و کسی که همه از اول فکر می کردیم خیلی بیخیال و جلفه وجود می کنه که با پلیس تند صحبت کنه.و خب می بینیم که از روی استرس الکل هارو خوب پنهان نکردن ،کوزۀ شرابشون لو میره و مواد مخدر پیدا میشه که معلوم میشه کیف حال جوونامون فقط پیتزا و موزیک نبوده.متاسفاه اول از همه اونایی که ساز داشتن و میگیرن که واقعا جای تاسف داره!دختره میره تو دریچه کولرو ما ازش حرکت می بینیم که من به شخصه نفهمیدم برای چیه؟!و بعد دختره گیر می افته.همونطور که گفتم به برادره زنگ می زنه.برادره با قفل ساز میاد و قفل ساز آدم خیلی کثیفیه«اگر کسی کار قانونی انجام نمیده داد و بیداد الکی نمی کنه.و هیچ دلیلم نداشت که مسئلۀ رشوه رو به پلیس بگه»

همسایه ها خیلی بد برخورد می کنن«همسایه پایینیا آدمای به نسبت بهتری بودن،شاید چون خودشون جوون بودن و از نوع برخوردشون معلومه که واقعا مشکلشون سر و صدا بوده ولی طبقۀ بالایی ها خیلی بد برخورد می کنن.انگار از قبل با صاحل خونه و مستاجر و همه کلا مشکل داشتن الان دارن عقدشون و خالی می کنن »و در نهایتم زنگ می زنن به پلیس.پسره بخاطر یه بد دهنی دعوا می کنه ولی قشنگ معلومه بچۀ کوچه بازاری نیست.کنترل خودش رو بدست میاره و میگه باشه آرومم.و اصلا بد دهنی نمی کنه حتی زمانی که میفهمه به پلیس زنگ زدن.

پلیس بعد از باز کردن در خونه د رخونه رو می بنده و شروع می کنه به صحبت.دختره یه سره براشون توضیح می ده«خودمونیم اگر منطقی باشیم حالا پلیسای اول نه ولی قفل ساز،همسایه ها یا پلیس دوم می تونستن بزارن دختره بره و این واقعا بدیشون رو میرسوند و این حس انسانیت که تو دلشون نبوده»پلیس اصلا قانع نمی شه.برادره خب پسره یکم غرور داره و بد حرف می زنه ولی خب بازم خیلی خودش رو کنترل می کنه تا اینکه پلیس گیر می ده به اینکه نسبتشون با هم چیه.و باورم نمی کنه که برادر و خواهرن.و بعد از تند رفتن پسره ،پلیس میاد جلو میگه خیلی زیادی حرف می زنی این باعث میشه پسره دیوونه بشه

میبینیم که پسره توی عصبانیت می خواد کار دیوانه باری انجام بده و پلیس هی با اصلحش ور میره«یکم پلیسمون زیادی رئیس بازی در آورد و پسره رو ضعیف دیده بود»پسره هم تو بهترین موقعیت اسلحه رو بر می داره و الان ماجرا به نفع پسره بر می گرده.یه حرف باحال می زنه.وقتی پلیس میگه زندگیتو خراب می کنی ،جواب میده چقدرم براتون مهمه!این خیلی خیلی خوبه«اگر براشون مهم بود که داستان اینجوری پیش نمی رفت!»

خواهره تو تیم برادره نبود و الی می تونستن موفق بشن.ولی نرفت هر چی گفت برو نرفت.و این نامردی بود در قبال برادره چون چه می رفت چه نمی رفت زندگی برادره قبلی نمی شد.حداقل اگر می رفت دل برادره خوش بود که خواهرم رفته.از لرزش دستش همه می دونیم که اصلا از کارش راضی نیست و مجبور به انجام اینکار شده. و از روی لجبازی با پلیس فقط می خواد خواهرش از در بره بیرون که بگه من کاری کردم اون بره و پلیس تو ام کاری نکردی.و با باز هم مجبوریم قفل سازمنفور رو توی خونه تحمل کنیم.معلومه پسره خیلی سادست و حتی از روی سادگی اجازه میده که پلیس زنگ بزنه و فیلم با یک کات میره به سراغ پلیس بازی

و اما زمان ورود مهران مدیری،که خب باید بگم از نظر من مخاطب توی سینما تمام سانسورینگ روی لحظۀ ورود مهران مدیری به فیلم به بعده.چون واقعا احساس میشه.نه اینکه تو چند تا جا خوندم خیلی احساس میشه.مخصوصا جایی که تیر به پیسره برخورد می کنه و خواهره از ماشین پیاده میشه و میره سمت ساختمون و میبینیم پسره زندست.بگذریم مدیری واقعا میره تو نقش یه پلیس با تجربه،دلسوز و در عین حال جدی.با چهره ای متعجب وارد خونه میشه.دختره رو میبینه شرایط و در نظر میگیره و در و میبنده و میاد روبروی پسره.خیلی با ارامش و جالب اسلحش و میذاره رو «فکر کنم میز»و به همه میگه بشینین.دو پلیس داستان بهش احترام میزارن.یه جمله میگه:من میگم الان وقتش نیست.
1-الان بهم احترام نزارید تا بتونم کارم و بکنم و اطمینان پسره رو جلب کنم.
2-بعد میفهمیم که داره با تک تیر انداز صحبت می کنه
بلافاصله بعد از دیدن پسره قشنگ میفهمه اینکاره نیست.عصبیه و اینم میخواد آرومش کنه.با سیاست پرده هارو میزنه کنار تا تک تیر انداز بتونه دید داشتته باشه.«تک تیر انداز واقعا ترسناکه و به هیجان فیلم اضافه می کنه.»و میبینیم که پسره اصلا اینکاره نیست راحت میمونه کنار پنجره.

مهران مدیری یه سوال میپرسه که اصلحۀ روی میز مال کیه. و خوشش میاد وقتی میفهمه پلیس برای اینکه اتفاق بدی نی افته مثل خودش با فرد مسلح همکاری می کنه.و درعین حال بدش میاد از پلیسی که با سهل انگاری اسلحش رو از دست داده.بعد به پسره یه توضیح بی نظیر میده.که دستت رو نذار رو ماشه و مدام یاد آور میشه که اون شلیک نمی کنه.پس بهتره دستش رو ماشه نباشه«بیشتر از این نمیگم که خودتون ببینید»عالیه!و می خواد اسلحه رو بگیره که میفهمه پسره درخواست داره که دختره بره فرودگاه.بعد از سوال معروف که میگه الان ساعت چنده؟متوجه میشهکه پسر از روی عصبانیت و غرور فقط می خواد خواهرش با چمدون از در بره بیرون.«یه جورایی همش می خواست بگه پلیس تو خیلی نیستی و منم دارم بهت زور میگم»مدیری قبول می کنه و با داد که بازم عالیه خواهره رو میفرسته بیرون.برادر فقط می خواست خواهره سوار ماشین شه و وقتی دید روم شد،قبول کنید.دوباره آروم میشهو بعد میبینیم پسره میاد جلوی نقاشی و سرش توی پیوند دو دست قرار میگیره و در کمال اینکه همه فکر می کردن قراره خودش رو بکشه اسلحه رو میاره بالا

از اینجا به بعد فیلم بده،چون نمیفهمیم چی میشه.یه شلیک صورت میگیره که همه میگن اِاِاِ چه بد ،بعد می بینیم زندست. اما باز هم یه سوال مفهومیه خوب مطرح میشه و اونم اینکه مدیری میگه پروازتون چی شد خانم«می تونه اشاره و کنایه باشه به پسره که آخرشم خواهره نرسید و تو این همه گرفتاری رو به جون خریدی.»و دختره میگه سه دقیقۀ پیش پرید.«مشکل این بخش برای من اینکه تو ایران همۀ پرواز ها کلی تاخیر دارن آخه!»و فیلم با همون صحنۀ آسمون شب آروم تهران تموم میشه و تو ذهن این موضوع رو میاره که چقدر زیر این آسمون آروم گرفتاری و نامردی و مشغله خوابیده.

در کل فیلم عالی عمل می کنه بر این موضوع که آدم خوب و بد همه جا وجود داره.و آدمای بد روبه بهترین شکل بد می کنه«در حدی که همه در سینما می خوان قفل ساز بی پدر و مادر،همسایۀ بی درک و پلیس مغرور داستان رو با دستای خودشون خفه کنن»و از طرفی یه سری آدم هارو به بهترین شکل برامون خوب می کنه«مثل میزبان که همه جوره هوای دختره رو داشت،پنهانش کرد و در آخرم به یه بهانه ای صندلی رو زیر دریچه کولر قرار می ده.و حتی پلیس اول که تقریبا خوب برخورد می کنه با جوونا و بدون دستبند میبرتشون .و بنظرم مهران مدیری»

مثل همیشه…
این نظر من بود.اگر بد بود،نظر من بود.اگر هم خوب بود،باز هم نظر من بود.این رو از من داشته باشید:
نظر همه رو گوش کنید .چیزی که از از نظرتون درست آمد رو در زندگی بکار بگیرید و نظراتی که از نظرتون اشتباه و مزخرف میاد رو نادیده بگیرید.تا با گفت گو کردن اعصاب گوینده و خودتون و خراب نکنید.چون هیچ وقت کسی نمی تونه به زور نظر خودش رو قالب دیگران کنه، و کسی هم نمی تونه با حرف ،طرف مقابل را قانع کنه، که نظرش اشتباه. اینجور کارا فقط فکر مشغولی شما رو زیاد می کنه،وباید بدونید که هیچ چیز در این دنیا،با ارزش تر از عمر نیست.که حالا آدم بخواد با بحث کردن و فکر مشغولی های بیخودی اون را هدر بده.
خیلی خوشحال میشم که نظراتتون را این پایین برام بذارید .هم دربارۀ فیلم و هم دربارۀ سایت.
مخلص همه کوروش
