نقد فیلم کروئلا از دید Wini،نگاهی کامل و 100% تحلیلی+عکس

تریلر فیلم کروئلا
نقد فیلم کروئلا از دید Wini،نگاهی کامل و 100% تحلیلی+عکس

معماری شخصیت:
از 《استلا》 تا 《کروئلا》
فیلم به جای تبدیل کردن کروئلا به یک شرور مطلقِ کارتونی، او را در مقام یک (ضدقهرمانِ زخمخورده) قرار میدهد. ما با دو شخصیت موازی روبرو هستیم:
استلا: نیمهی خلاق، مهربان و در عین حال مطیع که سعی دارد با هنجارهای جامعه کنار بیاید.
کروئلا: نیمهی وحشی، انتقامجو و نابغهیِ ساختارشکن که از خاکسترِ تحقیرها برمیخیزد.
زیبایی فیلم در این است که کروئلا را (بد) نمیسازد، بلکه او را (مجبور به طغیان) میکند. او در دنیای مد دههی ۷۰ لندن، که در چنبرهی اشرافیتِ فاسد است، به نوعی (آنارشیستِ هنری) تبدیل میشود.

ضیافتِ بصری و مد به مثابه جنگ
طراحی لباس در این فیلم فقط برای زیبایی نیست؛ لباسها سلاح هستند. کار (جنی بیوان)، (طراح لباس) در اینجا شاهکار است.
لباسهای استلا: رنگهای خنثی، بافتهای نرم و طراحیهایی که سعی در (دیده نشدن) دارند.
لباسهای کروئلا: اوجِ پانک-راک، چرم، فلز، استفاده از زباله برای ساخت لباسهای فاخر (نمادِ بازگشت از طبقه پایین به نوک هرم قدرت)، و استفاده از آتش و دود برای خلق لحظات دراماتیک.
فیلم عملاً یک (فشنشو) است که در هر سکانس، استانداردهای زیباییشناسی را به چالش میکشد. نبرد کروئلا با (بارونس) (با بازی خیرهکنندهی اما تامپسون)، نبردِ (نوآوری در برابر سنت) است.
تقابلِ درخشان؛اما استون در برابر اما تامپسون
طراحی لباس در فیلم 《کروئلا》 فراتر از یک پوششِ ساده برای کاراکترهاست؛ لباسها در این فیلم، بیانیهی سیاسی، ابزارِ جنگ روانی و شخصیتِ دومِ فیلم محسوب میشوند. جنی بیوان (طراح لباس) برای خلق این اثر، نزدیک به ۴۷ لباس برای اما استون و ۳۳ لباس برای اما تامپسون طراحی کرد.

《استلا》 در برابر 《کروئلا》: تقابلِ خاکستری و قرمز
فیلم با یک جابهجایی رنگی هوشمندانه همراه است.
استلایِ کارمند: استلا در دوران همکاری با بارونس، از رنگهای خنثی (کرم، قهوهای، زیتونی) استفاده میکند. این رنگها نشاندهندهی تلاش او برای “حل شدن در محیط” و “نامرئی بودن” است.
ظهور قرمز: اولین باری که استلا تصمیم میگیرد از سایهی بارونس بیرون بیاید، لباسِ قدیمیِ بارونس را برمیدارد و آن را با اسپری به رنگ قرمزِ آتشین تغییر میدهد. این قرمز، نمادِ خون، خشم و تولد دوبارهی اوست. از آن لحظه به بعد، قرمز به امضای بصری کروئلا تبدیل میشود.

اما استون
او در بازنمایی تغییر وضعیت های روانی استلا به کروئلا، با خنده های عصبی، نگاه های نافذش، خیره کننده است،او به شخصیت، یک “انسانیت دردناک” می دهد.

اما تامپسون( بارونس):
او نماد یک دیکتاتور دنیا ی مد است. خودشیفتگی سر و بی رحمانه ی او، همان تضاد لازمی است که کروئلا برای شکوفایی تاریکی اش به ان نیاز دارد. تقابل این دو یادآور فیلم هایی مثل ” شیطان پرادا میپوشد” است ؛ اما با خشونتی بسیار عریان تر.
موسیقی، ضرب اهنگ منحصر به فرد طغیان: انتخاب موسیقی فیلم(از The Doors تا Queen و The Clash) به خوبی دهه ی 70 لندن را ترسیم می کند. موسیقی در این فیلم فقط یه پس زمینع نیست؛ بلکه بیانگر وضعیت درونیه کروئلاست. هر وقت که کروئلا میخواهد “اعلام حضور” کند، موسیقی با قدرتی دو چندان وارد می شود و سکانس را تبدیل به یک کنسرت اعتراضی میکند.

چرا کروئلا از سگ ها استفاده کرد؟
در انیمیشن قدیمی، سگ ها قربانی بودند. در این فیلم سگ ها بخشی از دنیای کروئلا هستند. کروئلا نه یک حیوان ازار بلکه کسی است که، ” بیخانمانی” و ” طرد شدگی” را به سگ های خیابانی همراهش تجربه کرده است و این نگاه مخاطل را به هویت اصلی این شخصیت عوض میکند.
کارگردان پر انرژی “کریگ گیلسپی” تدوین سریع، تند و خشن ( که یاد اور سبک ویدیو کلیپ های مدرن است) و طراحی صحنه و لباسی که چشم را خیره می کند.
فیلم سعی می کند هم تاریک باشد هم مخاطب عام را راضی نگه دارد، که گاهیی این دو باهم اصطکاک ایجاد میکنند.
هماهنگی لباس ها با فیلم : اگر لباس ها را از فیلم حذف کنیم، 《کروئلا》دیگر یک درام مد نیست. در فیلم های کلاسیک لباس نشان دهنده ی جایگاه اجتماعی است، اما در این فیلم لباس 《 سلاح》است.
وقتی کروئلا با لباسی از پروانه های زنده وارد میشود، یا زمانی که با اتش لباس قدیمی اش را می سوزاند تا لباس جدیدش نمایان شود، در واقع “هویت بصری” او در حال نبرد با دنیای اطرافش است.

لباسِ “زباله” (The Trash Dress)؛ پارادوکسِ مد
یکی از نمادینترین سکانسهای فیلم، زمانی است که کروئلا با یک لباسِ عظیم ساخته شده از زبالههای بازیافتی و روزنامههای قدیمی در فشنشوی بارونس حاضر میشود.
تحلیل:
این لباس فقط یک ترفند بصری نیست. او با پوشیدن 《زباله》 و تبدیل آن به «اوجِ هنر»، مستقیماً به اشرافیتِ فاسدِ بارونس دهنکجی میکند. او میگوید: “آنچه تو دور ریختی (من)، دوباره برگشته تا تو را به زیر بکشد.” دنبالهی بلندِ این لباس که خیابان را پر میکند، استعارهای از گسترشِ قدرتِ غیرقابلمهارِ اوست.
لباسِ “کرمها و پروانهها” (The Chrysalis Dress)
لباس سفیدِ فوقالعادهای که کروئلا در یک ضیافت با آن ظاهر میشود و ناگهان با یک شنلِ سیاه پوشانده میشود، نمادِ چرخه حیاتِ پروانه است.
جزئیات:
این لباس در ابتدا نمادِ (پیله) یا (کرایسالیس) است. وقتی او شنل را روی آن میاندازد، نمادِ خروج از پیله و تبدیل شدن به یک موجودِ کاملاً جدید است. این لباس به وضوح نشان میدهد که استلا دیگر وجود ندارد و کروئلا جای او را گرفته است.
و اما بارونس؛ تقابلِ معماری با آنارشی
لباسهای بارونس (اما تامپسون) کاملاً متفاوت با کروئلا هستند:

ساختارگرا و سخت:
لباسهای او دارای اپلهای بسیار بزرگ، برشهای هندسیِ دقیق، پارچههای گرانقیمت (مثل ابریشم و ساتن) و رنگهای سرد (طلایی، قهوهای، خاکستری) است.
معنا:
این لباسها مانند یک “زره” هستند. بارونس از طریق لباسهایش، فاصلهی طبقاتیِ خود را با بقیه حفظ میکند. او در لباسهایش “محبوس” است، در حالی که لباسهای کروئلا “آزاد” و متحرک هستند. بارونس “سنتِ ایستا” است و کروئلا “مدرنیتهیِ سیال”.
پیوندِ لباس با (پانکِ لندن)
جنی بیوان برای طراحی لباسهای کروئلا، به شدت از جنبش “پانک لندن” در دههی ۷۰ الهام گرفت (طراحانی مثل ویوین وستوود).
استفاده از چرمِ مشکی، زنجیرها، سنجاققفلیها و پارچههای پاره پاره، دقیقاً بازتابدهندهی فرهنگِ شورشیِ آن زمان است.
بافتها:
کفشها و جزئیات: پوتینهای نظامی و ترکیبِ آن با لباسهای شبِ فاخر، نشاندهندهی این است که کروئلا یک “اشرافیِ خیابانی” است؛ کسی که هم ظرافتِ دنیای مد را میشناسد و هم خشونتِ کفِ خیابان را.
نکتهی ظریف: به چشمبندهایی که کروئلا در چند سکانس استفاده میکند دقت کنید؛ این چشمبندها نه تنها به تمِ (سگسانان) فیلم اشاره دارند، بلکه نشان میدهند او دنیا را متفاوت از دیگران میبیند؛ او “شکارچی” است و بقیه “شکار”.

نتیجه گیری:
کروئلا فیلمی درباره ی 《 هور قدرت از میان خاکستر تحقیر》است. این فیلم به ما می گوید گاهی برای اینکه در دنیایی که سعی دارد تو را نادیده بگیرد؛ دیده شوی، باید ” دیوانه” بود. اگر به دنبال فیلمی هستید که مد، موسیقی، و یک شخصیت خاکستری جذاب را در هم بیامیزد ” کروئلا” یکی از بهترین انتخاب های دهه ی اخیر است.