بزن بریم
منوی دسته بندی
منوی دسته بندی

نقد کتاب ردپای آسمان

نویسنده: علی طرقی

نوبت چاپ: اول تابستان1399

نشر: شاپرک سرخ

چاپ و صحافی: شاپرک

شمارگان: 1000

عنوان دیگر: خوشبختی یعنی همین

موضوع: داستان های فارسی –قرن14

(برای نقد این کتاب از نویسندۀ اثر اجازه گرفته شده است)

آغاز خوانش کتاب

خب خوانش این کتاب از آنجایی آغاز شد، که استاد طرقی (استاد درس معرفت شناسی)به من گفتند که کتاب رو بخونم و درواقع روی کتاب  یک ویراستاری پس از چاپ انجام بدم.پس همین اول کار بگم که چون بنده با این دید کتاب را خواندم، از لحاظ ویراستاری پیش از چاپ نوع تایپ و نظراتم نسبت به متن این اثر را بررسی نمی کنم.

پس این نقد، تنها نقد محتوای داستان است و نقد دیدگاه نویسندۀ اثر در نوشته اش.

پیشنهاد برای خواندن

اولا کتاب برای طلاب و کسانی که می خوان وارد این مسیر بشن پیشنهاد میشه. و به شدت هم پیشنهاد میشه! حتما بخونید.

و از طرفی برای کسانی که با روحانیت مشکل دارن و با دید سیاسی به کتاب نگاه می کنن اصلا پیشنهاد نمیشه. اصلا نخونید!

نقدکتاب

ما در این کتاب که به سبک نامه نگاری نگاشته شده با طلاب و مسیر رسیدن آنها به مقصد، در ارتباطیم.شخصیت سازی داستان در شخصیت های منفی خیلی بهتر از شخصیت های مثبت عمل می کنه.ما حس نفرت به بهمن و مدیر مدرسه پیدا می کنیم، اما حس رفاقت با صالح و آقای دکتر و…خیر!

کتاب یه رومان 376 صفحه ایه که به نسبت حجم کشش بسیار پایینی برای خوانندگان عام دارد.میگم عام چون قطعا جذابیت خاصی برای خوانندگان خاص دارد.

بنظرم اگر می شد که فرق آنچنانی بین متن های نوشته شده توسط صالح،عماد و عدیل وجود داشته باشه،به جذابیت کتاب اضافه می کرد .ولی خب شاید بگید داستان به نحوی پیش رفته که نوشته هارو صالح جمع آوری کرده، بنابراین نوع نوشته ها یکیه!پاسخم به شما اینه که شاید. ولی مطمئن نیستم .چه بسا شما هم مطمئن نباشید.

برای من که خواستم کتاب رو دقیق بررسی کنم، اینکه در طول این تعداد صفحه، کم کم پنج جمله وجود داشت، که توجهم را جلب کنه، یعنی آقای علی طرقی به عنوان نویسنده، کار خودش رو کرده .اما آیا آقای طرقی یک شاهکار خلق کرده؟فکر نکنم .از دید من که نه.

اگر انصاف را بخرج بدهیم خیلی از هنجار ها و عقایدی که در کتاب بر آن پا فشاری می شود، دیگر در سال های کنونی به حساب نمی آیند. پس باید این نکته را هم در نظر گرفت که در بعضی از مسائل خاص، کتاب در گذشته مانده است.کتاب در سال98نوشته شده، پس اگر تازه نوشته شده است، بهتر بود کمی بروزتر می بود. و اگر قدیم نوشته شده و به تازگی چاپ شده، بهتر بود که کمی بروز تر ویراستاری می شد.حداقل مسائل بوجود آمدۀ کنونی طلاب رو هم زیر پوشش می داشت.

اما چیزی که من خیلی از آن بدم امد این بود که، خواسته یا ناخواسته ما در طول کتاب با ساید بندی و جبهه بندی مواجه می شدیم.که گاها ممکن بود خواننده را آزار بدهد.مثلا نوع صحبت دربارۀ بچه دهاتی ها ،صادق هدایت ،دکتر ها دانشجو ها، افراد دانشگاهی و…

اگر نویسنده در جایی از کتاب گفته هایش را با شخصیتی دیگر نقض می کرد، قبول داشتما، ولی وقتی به راحتی از کنارش گذشته است،بنظر می آید که نظر خود او باشد.حداقل از خوانش کتابش اینگونه برداشت می شود.

پایان کتاب خوب بود بهتر از شروع و بدنۀ داستان.شوخی  های نوشته شده در نیامده بود.جاهایی که شخصیت چیزی میگفت و نویسنده اذعان داشت، همه زدند زیر خنده، منِ خواننده را به لبخند هم وا نمی داشت،چه برسد به خنده!این اتفاق سر گریه کردن هم در نمی آمد و ما با گریۀ شخصیت ها همراه نمی شدیم. تنها حس مشترک حس نفرتی بود که طبق چیزی که گفتم نسبت به شخصیت های منفی داستان پیدا کرده بودیم.

اگر از لحاظ شخصیت پردازی بگیم،عدیل، چیزی که در داستان از زبان خودش می شنیدیم و چیزی که در عمل از او میدیدیم، تناقضی بیش نبود.شخصیت عماد نیز جا نی افتاده بود . شخصیت بهمن با وجود کم پیدا بودنش جا افتاده تر می نمود.

استاد که اصلا پایۀ داستان با کاغذ های کاهی او شروع می شد، انتظار مخاطب را بالا می برد تا با دقت بیشتری نامه هایش را بخوانیم .اما نامه هایش با اینکه فرقی با دیگر نامه ها داشت،اما به نسبت شناختی که در داستان از شخصیت پیدا می کردیم ،متاسفانه چسزس برای ارئه نداشت خیلی وقت ها.{یعنی نوشتۀ استاد با نوشتۀ شاگردش آنچنان فرقی نداشته}

برای آنهایی که با نوع رای دادن های من دربارۀ کتاب ها آشنا هستند،این کتاب زیر گروه «بخون تا تموم شه» قرار میگیره.

جملات دوست داشتنی کتاب رو طبق عادت همیشه با عکس و لو گوی سایت در صفحه ای دیگه بارگذاری می کنم.

(برای خواندن و دستیابی به جملات دوست داشتنی این کتاب اینجا کلیک کنید.)

مشخصات نویسنده ام با کلیک بر اسم آن در این صفحه، می توانید به صفحۀ شخصی آن مراجعه کرده و جزئیات را مطالعه کنید.

بخشی از نقد رو هم که در صفحۀ سایتمون در اپلیکیشن بهخوان آپلود می کنم. اگر که از آنجا آمدید که هیچ. اگر که صفحۀ مار و ندارید، در اپلیکیشن، نقدینو رو سرچ بزنید و به تیم ما بپیوندید.

kourosh وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *