بزن بریم
منوی دسته بندی
منوی دسته بندی

نقد کتاب روی ماه خدا رو ببوس/ پدیده ای از استاد مستور

ماه خدارو ببوس
نقد کتاب روی ماه خدا رو ببوس/ پدیده ای از استاد مستور

نقد کتاب روی ماه خدا رو ببوس/ پدیده ای از استاد مستور

نام کتاب: روی ماه خداوند را ببوس

نویسنده:مصطفی مستور

طرح جلد:ابراهیم حقیقی

ناشر:نشر مرکز

شمارگان:2000نسخه

چاپ اول:1379

چاپ بررسی شده:(چاپ صدوهشتم)1404

ماه خدارو ببوس 2
نقد کتاب روی ماه خدا رو ببوس/ پدیده ای از استاد مستور

طرح جلد

اول از طرح جلد کتاب بگم.این‌که در طرح جلد نور یا پرتویی رو می تونیم ببینیم،به شخصه به من خداوند به من نگاه می کنه.شمارو نمی دونم. این حس این‌که خداوند به او نگاه می‌کنم و به من می‌ده چاپ صد و هشتم اش دست من و این‌که وسط کتاب توی حاشیه نشو روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور و لوگوی کتاب هر نوع لوگوی نشر و پشت صفحه هم که از آثار نویسنده اوردن و من دوستش دارم و زیرش نوشته که روی ماه خداوند را ببوس در اندونزی ترکی روسی مثل بوسنی و هرزگوین جمهوری آذربایجان بنگلادش پاکستان و کردستان عراق ترجمه و منتشر شد و گوشه کتاب نوشت و آسمان را آبی نگه داریم و بارکد و قیمت و حمید در کل یک کتاب خیلی کوچولو و سبک و و یه کتابی که جیبی می‌تونه حساب بشه و جمع‌وجور و دوست‌داشتنی که آدم بخونتش رو ببینیم چیه راحت تو می‌خوره جلدش تا شده و این هم خوبه هم بعضی وقتا رو مخه صفحه‌ی آخرش به انگلیسی توضیحات رو نوشته و صفحه‌ی اولش اسم داستان رو نوشته و صفحه دومم مجدد اسم داستان و نویسنده حالا ی اضافه شده لوگوی نشستم که روی دو صفحه هست و صفحه سوم بدون هیچ مقدمه‌ای نوشت که چیز خاصی ببخشید در صف سوم روی ماه خداوند رو ببوس توضیحات رو نوشته و میزان چاپ و گفته صفحه بعدش نمی‌شه هرکسی روزنی است به سوی خداوند اگر دونات شود اگر به‌شدت الشتر ناک شود و همین و شروع می‌کنه به بخش اول و داستان رو شروع می‌کنن باید بگم که این کتاب و جزوه بهترین کتابایی که خوندم و خب طبیعیه که مصطفی مستور جزو بهترین نویسنده هایی که واقعاً دوستش دارم و اگه دوست دارین برین لیست بهترین کتاب‌هایی که من معرفی می‌کنم و بهترین‌های نویسنده‌ای که من معرفی می‌کنم رو ببینید الف و سین جزوه خوب من خیلی سختگیرم توی کتاب داستان ولی خب بهترین من دارم این کتاب با این‌که حجم کمی داره و بعضی از فعل‌ها توی کتاب است ای عجیب‌غریب افتاده‌اند ما که خوب نمی‌شه ایراد برای نشر گرفت شاید طبیعیه شاید من برام عجیب بودند و بعضی جاها هم که من دارم می‌خونم کتاب رو می‌بینم که یک طور خاصی مثلاً نگاه و نیگا نوشته یا نگاهتو نیگات نوشته و خب اینا نمی‌تونه خیر آدای خیلی بزرگی به صفحه آرایش خوب من از جنس کاغذ راضی‌ام کتاب کلا کتابی که دست من اگه متنش رو بخواهیم حساب بکنیم از ضرب صرفه‌ای هفت تا صفحه‌ی صد و سی و یک ادامه پیدا می‌کنه و داستان او به پایان می‌رسونه دیگه منو می‌شناسید از دید من هر کتابی که بتونه یک جمله دو جمله به نسبتاً حجمش به تو برسون بعد تورو شیفته خودش بکنه ارزش خوندن داشته و کار خودشو کرده اما این‌که من این کتاب رو خیلی دوست دارم به‌خاطر اینی که تو کم‌تر کتابی پیش میاد که من دل نکنم و بخونم تا تمومش کنم و بعد بخوابم و بعدم به‌راحتی نتونم بخوابم و فکرمو درگیر می‌کنه و این‌که تو یکی از این کتاب است که تقریباً می‌تونم بگم که بالغ بر بیست تا سی تا جمله خیلی خفن داشت جاهایی تونسته اشک حس عاشقانه‌ی مرا برانگیزه حس نفرت من رو حس خشم منو و حصن هم‌دردی من رو و حس این‌که من تنها نیستم رو تونست توی دل من بیاره خب این چیزیه که شاید سبک زندگی من استاد منصور توی این کتاب بین نظیر شخصیت‌سازی کنه بی‌نظیر یعنی با چند تا فعل منفی همون صفحه هفت داستان می‌تونه واسه ما یونس رو شکل بده و کشش داره داستانش دوست داری ببینی که چی می‌شه تهش جملات بی‌نظیری داره و برعکس بعضی‌ها که فکر می‌کنند اصلاً به‌نظر اشتباه این کتاب اصلاً اگر دید بازی نداریم و خیلی مذهبی و سیاسی این کتاب رو نخونده و اصلاً طرفش نرو و برو به پوچی عقاید پوچ خودت برس به‌نظرم کتاب خیلی کتاب خفنیه و بقول خود استاد یه روزنه ای رو همیشه می‌زنم و فوق علی آقای سروش صحت آدم بعضی وقتا امید هم می‌ده و خب توضیحاتی که آقای صحتی آقای مستور استاد منصور دادن توی برنامه اکنون هست می‌تونید برید ببینید من این‌جوری می‌خوام نظرات خودم رو بگم من جملات گلواژه‌ی این کتاب رو و به اشتراک می‌گذارم بعضی هاش رو که و به اثر هم لفظ پای‌بند بوده باشم و به استاد هم پای‌بند بوده باشند باید دوباره ذکر کنم که استاد بی‌نظیر بی‌نظیر می‌تونه شخصیت رو و محل رو در و اون موقعیت و احساسات رو واسه ما یه طوری با یک تشبیه خاصی یا با یک توصیف خاصی بهمون بفهمونه و من مثل همیشه در جای‌جای کتاب نکاتی نوشتم و از جملاتی خوشم اومد اما درمورد کلیت داستان به‌نظر من اگه بخوام نقد کلی داستان رو بگم جدایی از جملات خوب جدای از این‌که چه حسی داشتم باید بگم که از دید من سایه‌ی یه آدم احمق و بی‌شعور یه آدم کثافت تمام یه آدمی که به‌نظرم لیاقتش یه کسی مثل علی توی داستان و احساسم مثلاً زید بعضی جاها نمی‌شم که این اصلاً با علی چرا اومد با یونسی الحزن علی رو می‌خواد یونس به‌نظرم خیلی آدم خوبیه خیلی آدم باحالی منظورم از خوب اینه که من باش کیف می‌کند اگرچه این وجود خارجی داشتن من باهاش کیف کردم با الیف اصلاً حال نمی‌کنم اصلاً چی اصلاً خوشم نمیاد تو دنیایواقعی باهاش نمی‌گشتم مهرداد به‌نظر آدم جالبی میاد و داستان و شخصیت پارسایی که واقعاً بی‌نظیره یعنی اصلاً طرف مرده ولی یه کاراکتری ازش استاد ساخت که ب نظرم ی نقش کلیدی خیلی قشنگی داری یک مرده‌ای که اصلاً نه دیالوگی به ما گفته فقط با چند تا نامه ازش می‌خوریم و بی‌نظیر این کار موضوع پایان‌نامه استاد پایان‌نامه یونس که آیا استاد ج تونست کاری بکنه که جزو معضلات زندگی ما هم حساب‌کشی سوالاتی که مطرح می‌شد که کم‌تر کسی اگر احمق نباشه میاد می‌تونه بگه که بوش ارتباط نگرفته یا تو الان برات سوال نشده و جواب‌هایی که توی داستان بهش می‌ده و مثال‌های بی‌نظیر که می‌زنه جاهایی که تمام دیدگاه‌ها رو از اونی که خیلی معتقده تا اونی که احمقه طاعونی که بی‌شعور تو اونی که اصلاً توی یه کشور دیگه است ارتباط می‌تونیم بگیریم از جو ارتباط بین جولیا و یونس ارتباط بین علی و احصای ارتباطی که مهرداد این وسط داره می‌گیره و چیزایی که براش هنجار برای مهرداد و ارتباط بین دختر مهرداد و حالا عقاید یونس و حالا اون بادبادک بازی‌های ته کتاب درمورد پایان کتاب من به‌نظر و من شد که یه‌کم بهمون توضیح بیشتری درمورد سرنوشت شخصیت‌ها بده این‌که جولیا چی می‌شه آخرش این‌که ارتباط بین یو یونس و ابن ساعی چطور پیش می‌ره این‌که و پایان‌نامه‌ای یونس چی می‌شه به‌نظر من پایان باز خوب بود برایم ولی خب می‌تونست این اتفاقا بیفته و شاید خب اگه می‌افتادیم پایان باز و این فکری که توی ذهن آدم بیکار رو نداشت و این‌که به‌نظر من یک فصل از این کتاب بهترین فصلی بوده و بهترین بخشی بود که من خوندم و یک بخشش بدترین بخشی بود که من می‌تونستم بخونم اول نمی‌گم کدوم بخش‌ها ولی اون بخشی که بدترین بود ب نظرم اگه جزوه هر فصل یا بخش اول بود اصن ط سراغ ادامه‌ی خون‌خوارش نمی‌رفتم و به نظرم می‌شد که بهتر پیش بره بعضی وقتا واقعاً فحش می‌دادم به سایه واقعاً دشنام می‌دادم به‌خاطر این‌که اصلاً چی بود چی داشت می‌گفت تمام جاهایی که می‌گفت خداوند رو باید ببینی یا خیلی دینی بود که خب اصن شاید طرف‌دار تو آمریکا می‌خونه اصلاً چی داری می‌گی و بعضی وقت من با استاد محصول کار ندارم و این خیلی کار خوبی که استاد داره که می‌تونی یه کاری بکنه که من این‌قد حرصی بشم از ریک شخصیتش اما دارن شخصیت سایه رو بررسی می‌کنم توی داستان ب نظرم تمام جایی‌که می‌گفت خدا هست فقط برای بدبخت بیچاره ها بود یعنی هم خدا رو معتقد بود فقط واسه بدبخت بیچاره رو نگه‌دار تا بتونی بهشون من زور بگی تا بتونیم روشون تسلط داشته باشه یعنی خدا رو فقط واسه اون می گفتش که پول نداره واسه اون می‌گفت که بدبخت پس اونی که خوش‌بختی یعنی خدا نداره و من از سایه و علیرضا گفتم بارها متنفرم از این‌که علیرضا همی جا رود می‌برد سمت بحثی که زن به تو چطور رفتی کار رو راه بندازی کارو تو کامپیوتر را به تو چه‌کار داری به این‌که عقیده تو سکسی چرا همش دوست دارین اخیرتون القا بکنید به یونس و یونسی که تا آخرش وایساد و آفرین بهش و تا لحظه آخر گفتش که شماها بلند نظرم نمی‌تونیم اون‌طوری که باید فکر کنید درمورد آفرینش تو و کورید انگار و فقط چیزایی که می‌گم رو قبول می‌کنید اصلاً به فکر نمی‌کنید این‌که دوست داشتم ببینم که خواستگاری مونس چی می‌شه این‌که دوس داشتم ببینم مادر و می‌دونست چه اتفاقی براش بیفته در آخر این‌که دوست داشتم و بدونم که آخرش مهرداد با مادرش می‌رن آمریکاییان اینا چیزایی بود که نمی‌شه هیچ‌وقت فهمید اولی بیشتر ازین توضیح نمی‌دهم داستان رو کش ام شاید اگر که اتفاقی افتاده و پادکست شو خواستین بذارین بتونم توضیحات خیلی روون تر رو بدم و زیاده گویی نمی‌کنم چون متن چه شد به من اذیت نشه و اگر که دارای ترجمه انگلیسی این نقد رو می‌خونید یا من ترجمه روسی این متن رو می‌خونید به بزرگوارتون ببخشید چون‌که خوب و هنوز سایت اون‌قدری بالا نرفته‌ایم چه بخواهیم و از مترجمای خیلی کارآمد استفاده کنیم صد درصد صددرصد که اگر این اتفاق بیفته و سایت بره بالا مترجم میاریم و مترجم‌های نه دین می‌تونن که نقدشون رو بزنن شما هم اگر که دوست داشتید می‌تونید این زیر نظرتونو درمورد بزارید اگر پادکست درمورد این کتاب مربوط به این کتاب بود براتون این زیر می‌زارم فایل دانلود پادکست رو و اگرم که نقد فیلم مفصلی دارید حتماً جزو گروه خانواده منتقدان نقد نو بشید و نقد و نظرتون رو بگید درآخر روح ماه خداوند را ببوس یکی از بهترینای من عاشق سوال‌هایی هم که می‌پرسه جوابی ندارم اما به جرأت سوال منم هستند یه نقدی که من دارم شاید درست باشه شاید غلط اینه که وقتی جایی می‌ری که توی خونه یا توی اون محل کسی سیگاری نیست درسته که توی هر خونه ای و زیرسیگاری پیدا می‌شه اما حداقل باید خطاب بشه که زیرسیگاری لطفاً برام بیارید و مهرداد هرجا می‌رفت سیگار می‌کشید و پودر سیگار رو توی جا سیوا هری می‌ریخت یا این‌که سیگار اون‌جا خاموش می‌کرد واین یه‌کم برام عجیبه جابجایی کتاب جاهایی هست که دقیقاً خود منم خود خود من توی بخش دوازده شاید من درست نخوندم و به‌نظرم توی پرونده‌ی پارسا دکتر شده بود که دکتر حرف‌هایی ایزد و پارسا پیش روان‌شناس می‌رفته و مشکلی نداشتی مشکلی نداشت یعنی باید تبلیغ شده باشه درمورد این‌که رفت پیش روان‌شناس با روان‌شناس صحبت شده باشه درنتیجه جی چطوری دکتر خبردار نبود که خودکشی کرده از یه جایی به بعد داستانی کتاب فلسفی در قالب داستان می‌شه از اون راوی که دقیقاً دوستش دارم از دید من و لیست بهترین کتابای من و کتاب خوندن اینه که تو باید کسی رو دوست داشته باشی و باهاش ارتباط بگیرید جوری که به جویبار تو دنیای واقعی به اون نویسنده رفیق باشی و بزنیو بترکونی و کیف کنی و حالا بیای از زبون اون یه سری داستان و یکسری عقاید رو بخونی واسه همینه که خیلی چرند داستانایی ک من دوسشون دارم و عاشق‌شونم از بخش هیفده متنفرن چرته تام چرته بی‌نهایت تام از اون نوشته‌هایی که اگه نبود فرآیند چاپ به مشکل می‌خورد و خوب طبیعیه که ب نظرم و این رو آوردن تو کتاب به چاپ برسد استاد مسرور هیچ‌کس توی دانشگاه روسری سر نمی‌کنه و این ب نظرم باز باک کتاب این‌که نمی‌دونم دانشگاهشون کجا بود که خیلی راحت و با پیاده‌روی رسیدن به چهارباغ و بدم چهارباغ و رد می‌کنن می‌رسن به یه خیابون دیگه آزارم می‌ده چون اهل اصفهان و این‌که کل بخش بیست رو باید با این سوال شروع کنیم که مگه نرفته بود خونه مهتاب پس چی شد رفته بود سراغ مهتاب و بعد ساختمون عجیب رو دید که حالا نمی‌آم که فول نشه داستان ولی خب پس چرا ادامه‌اش را ندیدیم و هیچ‌یک از کل بخش بیست اثر جایی‌که سایه شروع به حرف زدن می‌کنه فحش دادن به سایه رو شروع می‌کنه امکان نداره یه نفر بتونه این‌قدر دقیق جملاتی که توی خواب دیدن و بیان بکنه و یونس چه‌جوری اینا رو بیان کرده و به سایه گفته و سایه چه‌جوری توی بخش بیستم همه‌ی اینا رو که تقریباً دو صفحه تا صفحه می‌شه رو میاد بیان می‌کنه که خب گفتم طبق گفته‌اش خود مال بدبخت بیچاره هاست و نه برای آدمای پول‌دار دایی در بخش بیست می‌گه که متن عاشقانه ب نظرم بیشتر رو متن فلسفی بود و از اون متن‌های یک نویسنده یعنی آقای مستور رمز و رازهایی که شاید تا آخر عمر نفهمیم و فقط خودش بدونه رو لای این متن‌ها قایم کرده باشی دیوانه‌ای نامه‌های عاشقانه بین پارس و مهتاب

kourosh وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *